الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
69
تفسير مجمع البيان (فارسى)
ظاهرى ( بدون اطلاع از خيانت آن زن ) گفت : پروردگارا اين پسر من است . . . و خداى تعالى نيز با بيان اين جمله كه فرمود : « إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ » پرده از روى كار بر داشت و خيانت همسرش را به دو اطلاع داد . ولى اين وجه ضعيف است . اولا - به جهت آنكه با ظاهر قرآن منافات دارد كه نوح او را بعنوان فرزند خطاب كرد در آنجا كه خدا گويد « وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ » . و ثانياً - انتساب چنين مطلبى بر پيمبران الهى جايز نيست و مقام آنها از امثال اين گونه مطالب منزه و مبرا است ، و خداى سبحان براى عظمت و شخصيت آنها از امثال اين گونه نسبتهاى ناروا و بلكه مطالب كوچكترى كه موجب تنفر مردم گردد مقام - شان را مبرا ساخته است . و در حديثى از ابن عباس روايت شده كه گفته است : زنان پيمبران هيچگاه زنا نكردند ، و خيانت زن نوح ( كه در قرآن ذكر شده ) اين بود كه شوهرش را بديوانگى نسبت ميداد ، و خيانت زن لوط ( هم كه باز در قرآن ذكر شده ) آن بود كه مردم را از ورود مهمانان بر او مطلع ميساخت ( به شرحى كه در همين سوره و سورههاى ديگر بيايد ؟ . 4 - وجه چهارم اين است كه گفتهاند : پسر مزبور پسر زن نوح بود ( كه از شوهر ديگرى داشت ) و باصطلاح ربيبهء نوح بود ، و مؤيد اين قول است قرائت « ابنه » بفتح هاء و همچنين قرائت « ابنها » - كه قبل از اين بيان كرديم . ولى بهتر در تأويل آيه همان دو قول اول است . « إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ » معناى اين جمله را در بحث قرائت روى دو قرائتى كه شده است بيان داشتيم . و سيد مرتضى ( ره ) گفته است : معناى آيه اين است كه پسر تو داراى عملى ناشايسته است ، و براى اين تأويل استشهاد بقول خنساء كرده كه گويد : ما ام سقب على بوّ تطيف به * قد ساعدتها على التحنان اظئار ترتع ما رتعت حتى اذ ادّكرت * فانما هى اقبال و ادبار « 1 »
--> ( 1 ) - يعنى اين شترى كه بچهاش را كشتهاند تا وقتى كه ياد بچهاش نيست ميچرد